حسين بن حسن خوارزمي
521
شرح فصوص الحكم
آن جا طرب انگيزتر از باده لعليم وينجا به دو رخ زردتر از شيشهء زرديم آن جا همه آميخته چون شكر و شيريم وينجا همه آويخته در جنگ و نبرديم الى آخره . و در مثنوى نيز حضرت مولوى مىگويد ، بيت : چون كه بىرنگى أسير رنگ شد موسيى با موسيى در جنگ شد چون به بىرنگى رسى كان داشتى موسى و فرعون دارند آشتى و ظاهرا اين دو رباعى خواجه نيز - قدّس سرّه - در اين معنى استشهاد را مىشايد : بيرون ز جهات ست جهانيست عجب كورا نتوان شرح و بيان كرد به لب اسباب و مسببات از آن جاست و ليك آن جا نه مسببى بينى نه سبب اين نكته ز انديشهء ما بيرون است كاينجا همه را ، ز عجز ، دل پر خون است اين مختلفات جمله از يك اصل است وين جمله چگونه ها از آن بىچون است اما در تقويت قول اوّل كه مختار قيصرى است بر قول مدفوع كه قول شيخ كمال الدين عبد الرزاق كاشانى است ، خواجهء ما - قدّس سرّه - در « نثر الجواهر » مىگويد : « اگر مراد از اجتماع سواد و بياض در عقل ، حصول اين هر دو باشد در عقل ، پس نتوان گفتن كه اين هر دو در خارج مجتمع نمىشوند ، از براى آن كه ، چنان كه در عقل حاصل مىشوند در خارج نيز حاصل مىشوند . و اگر مراد از اجتماع ايشان در عقل است كه سواد و بياض را در يك محل تصور مىتوان كرد ، چنان كه مثلا يك جسم را هم اسود و هم ابيض كرده شود ، اين ممنوع است . پس نشايد گفت كه : اسماء متقابل نيستند مگر در صورى كه متحقّق مىشوند بدان صور كه اگر وجودات اسماء در صور نبودى ، متقابل نبودندى » . أ لا ترى الذات الخارجة عن هذا الحكم كيف جاء فيها الغنى عن العالمين ؟ ) * يعنى : نمىبينى ذات الهيه را كه چون از روى مرتبهء احديت از حكم تقابل خارج است ، چگونه غنى بودن از عالمين وصف او آمد . و در صدر كتاب گذشت كه ذات الهيه از روى احديتش موصوف است به غنى عن العالمين ، و از حيثيت الهيت و اتصاف به اسماء موصوف به ناگزير بودن عالم ، كما قال « فالكلّ مفتقر ما الكلّ مستغن » . و اين نيز دليل است كه تقابل در حضرت اسمائيه حاصل است . فلهذا أخرج العالم على صورة من أوجدهم ، و ليس إلا النّفس الإلهي ) * .